السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: عزيزى)
155
قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى)
و نيز از او نبايد به امامت مردم برگزيده شود و نيز آنحضرت در تفسير آيه وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ [ 1 ] فرمودند : فقط 8 نفر از ميان قوم نوح به دو گرويدند . [ 2 ] و باز آنحضرت پيرامون آيهء وَ نادى نُوحٌ ابْنَهُ [ 3 ] فرمودند : او در حقيقت فرزند خوانده نوح بود چرا كه قوم طىّ در محاورات خويش پسر همسر را فرزند پدر مىخوانند . [ 4 ] امام كاظم ( ع ) مىفرمايند : خداوند بر كوههايى چند وحى فرستاد كه من كشتى نوح را بعد از طوفان در كنار شما به پهلو خواهم نشاند . اما همه آنها به غير از كوه « جودى » در موصل از پذيرش كراهت ورزيدند ، كشتى نوح بعد از خلاصى از طوفان در كنار جودى پهلو گرفت . [ 5 ] در اينحال نوح به زبان سريانى گفت : « بارات قنى ، بارات قنى » يعنى اللهم اصلح [ 6 ] و در حديثى ديگر آمده است نوح هنگاميكه دماغهء كشتى به كوه جودى برخورد كرد ترس وجودش را فرا گرفت و گفت « يا ماريا اتقن » يعنى رب اصلح » [ 7 ] يا طبق روايتى ديگر چنين گفت « يا رحمان اتقن » يعنى ربّ احسن [ 8 ] در « غيبت نعمانى » ضمن حديثى از امام صادق ( ع ) چنين آمده است خداوند به نوح وحى فرستاد تا هستهاى از درخت خرما را غرس نمايد و آنگاه كه آن درخت به بار نشست زمان هلاك قوم او نزديك خواهد بود . نوح ياران خويش را از اين مهم آگاه ساخت و هنگاميكه درخت موعود به بار نشست پيروان نوح خواهان تحقق وعده الهى شدند اما به امر خداوند نوح ماموريت يافت تا به غرس درخت نخل ديگرى بپردازد . در اينجا بود كه پيروان نوح به سه گروه تقسيم گشتند گروهى مرتد گشته و دستهاى لباس نفاق بر تن كردند اما گروه سوم بر ايمان خود ثابت ماندند . هنگامى كه درخت دوم نيز به بار نشست ياران آنحضرت از او خواستند تا به وعده خويش جامه عمل پوشاند . اما حكم الهى چيز ديگرى بود نوح براى سومين بار
--> [ 1 ] سورهء هود - آيهء 40 . [ 2 ] تفسير عياشى - ج 2 - ص 148 . [ 3 ] سورهء هود - آيهء 42 . [ 4 ] عياشى - ج 2 - ص 148 . [ 5 ] طبرسى در مجمع البيان به نقل از زجاج گويد : جودى كوهى است در ناحيه آمد و بعضى آن را در كنار جزيره موصل نام بردهاند . ابو مسلم گويد : جودى نامى است عام براى هر زمينى كه از استحكام فوق العادهاى برخوردار باشد . مجمع البيان - مجلد 3 - ج 5 - ص 247 . [ 6 ] عياشى - ج 2 - ص 150 . [ 7 ] عياشى - ج 2 - ص 150 . [ 8 ] عياشى - ج 2 - ص 151 .